میرزا عبدالقادر پاوه ای فرزند کدخدا محمد، از اهالی شهرستان پاوه به سال 1266 ه.ق. در سپیده دم خنک یکی از روزهای پاییزی در کلبه ی تابستانی محقری که در سایه ی درختان زیبای میوه چون کودک خواب آلوده ای به کاخ مستکبران دهن کجی میکرد ،در دامن مادری زحمتکش کودکی چشم به دنیا گشود .گریه های اولیه او از روح بلندش خبر میداد . ناآرامی او خواب از دیدگان همه گرفته بود .کودک با زبان بی زبانی می گفت که روزی به تنهایی با تمامی ستمگران و کل ستم ، خواهد جنگید و با سلاح زبان بر همه خواهم تاخت .
پس از فراگرفتن تحصیلات مقدماتی در زادگاه خود، برای ادامه تحصیل به روستای کاشتر از توابع بیلوار کردستان که در آن روزگار دارای مدرسه علوم دینی بوده، مسافرت کرده است
.

ميرزا عبدالقادر پاوه اي يكي از بزرگترين ومشهورترين شاعران واديبان هورامي است كه مانند خورشيدي درآسمان فرهنگ وشعر هورامي مي درخشد اين شاعر توانا درسال 1266 هجري قمري در شهر پاوه متولد شد پدرش كدخدا محمد نام داشت .خانواده اش از معتمدين شهر پاوه بودند. ميرزا عبدالقادر دروس مقدماتي را همچون ديگر همسالان خود درمكتب به انجام رساند وقرآن را فراگرفت ودروس سنتي وکتب اشعار شاعران عارف پارسی مانند بوستان وگلستان را نيز درحجره خواند. چون ذاتاَداراي طبعي لطيف بود خيلي زود به شعر روي آورد واولين اشعار خود را درسن چهارده سالگي سرود.ميرزا درطول زندگی پر بار خود زياد به سفر رفت واکثر شهرهای ايران وعراق وعثمانی را زيرپا گذاشت تجارب فراوانی کسب کرد مردمان وجوامع گوناگونی را ديد وبا افکار مردم از نزديک آشنا شد. اگر به شعر او دقت کنيم درمی يابيم که شاعر دارای معلومات بسيارزيادی در مورد جغرافيا جامعه شناسی وتاريخ است.

ميرزا درپاوه زندگی مي کرد پاوه ای که طبيعت زيبايش شاعران را جان می دهد وآنان را به اعماق شوريدگی ودلدادگی می برد. ميرزا اشعارش را با گشت وگذار در مناطق زيبا وطبيعت جادويي هورامان مخصوصاً پاوه باقلمی که عشق ازآن تراوش می کند،جلايي تازه می بخشد وقتی که شعر «شه مال» را می خوانی انگار خودت نسيم صبحگاهی شده ای وداری از آن مناطق وآن کوهها وجنگلها ومناطق جادويي هورامان عبور می کنی. شعر «چناری هولی»تو را به اعماق تاريخ می برد وحوادثی که درطول قرون واعصار منطقه هورامان دستخوش آن شده است را در ذهنت مرور می کنی . منظومه های ميرزا بسيار زيبا هستند از منظومه «کله وعاينه مل» برايتان بگويم که اگر چه جنگی را در پاوه به تصوير می کشد که بين سپاه ملخ وسپاه سار(پرنده ای شبيه گنجشک)رخ داده است اما درواقع اين جنگ مصاف سپاه عثمانی وايران درمنطقه هورامان است که البته نيازی نمی بينم که دراينجابه آن بپردازم اما اين منظومه شناسنامه پاوه است. تمام نقاط پاوه وحومه پاوه، تمام کوهها، بيشه ها،جنگلها، اماکن داخل شهر ، باغها دراين منظومه 295 بيتی مشخص شده اند. شايد جايي درجهان يافت نشود که به قدر پاوه از اسامی اماکن برخوردار باشد زيرا دارای صدها باغ وکوه وتپه وجنگل است که هر يک ازاينها اسم خاص خود را داردکه از ازمنه قديم اين اسامی وجود داشته اند ومانسل امروزی ازاين لحاظ خود رامديون ميرزا عبدالقادرمی دانيم.

ميرزا علاوه بر اينکه شاعری جامعه شناس ، اديب ومورخ بود، به عرفان علاقه وافر داشت.گفته می شود که وی از مريدان پير هورامان شمس العارفين شيخ محمد عزيز نجاری بود.(البته من دليل محکمی در اين مورد ندارم.) ديوان اشعارش مملوست از اشعار عرفانی وخصوصامناجاتهای عرفانی ومراثی که به مناسبت وفات مشايخ منطقه سروده است يکی از اين مراثی مرثيه ای است دروفات شيخ محمد عزيز نجاری که متاسفانه در ديوان شعر ميرزا عبدالقادر که توسط شاعر فاضل آقای سپنجی گرد آوری شده، اين شعر موجود نيست احتمال می دهم ايشان شعر را نيافته است زيرا هم او وهم ديگر شعرای کنونی هورامی ارادتمند تکيه ومشايخ نجار هستند.پس بعيد می دانم اين کار از روی عمد صورت گرفته باشد.

ميرزا عبدالقادر هم عصر شيخ محمد عزيز بوده وهنگام وفات شيخ بسال 1322 ه.ق 56 سال سن داشته وخود نيز در سال 1328ه.ق درسن 62 سالگی وفات کرده است.

مرثيه ای که ميرزا پس از وفات شيخ محمد عزيز می خواند بسيار نغز وشيوا بوده وحاکی از عشق وافريک مريد نسبت به مراد ومرشد خوداست.

شعر طولانيست ومن دراينجا تقريباً نيمی از آن را مي آورم وبدليل طولانی بودن پست وعدم ايجاد ملال خاطر درخوانندگان عزيز از معنای آن صرفنظر ميکنم اما شرح مختصری درآخر شعر مي آورم.

تکرار اين نکته ضروريست که اين شعردرهيچ ديوانی چاپ نشده واز اين نظر دارای ويژگی خاصی است . قابل توجه شاعران وشعر دوستان هورامی بالاخص دوستان شعر ميرزا عبدالقادر پاوه ای.

متن اشعار:

فـه‌ڵـه‌ک خامۆش که‌رد فـه‌ڵـه‌ک خامۆش که‌رد

شـه‌مع شـه‌و چـراغ شادیم غـه‌م پۆش کـه‌رد

حۆجره‌ی دڵ وه‌ هوون غه‌مان غه‌م پۆش که‌رد

دیده‌م چوون جه‌یحوون ئه‌سرش خرۆش که‌رد